الشيخ عباس القمي
139
وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )
شكنجه كرد ، از جمله مادر مقتدر را بزد و بعد او را به حلق آويزان كرد به نحوى كه بولش بر صورتش جارى مىشد و به همين حال معذّب بود تا بمرد . و قاهر مدت يك سال و نيم خلافت كرد و در پنجم جمادى الأولى سنهء 322 در خانه او ريختند و او را بگرفتند و چشمانش را كور كردند و از خلافت او را خلع كردند . « 1 » نقل شده از مردى كه گفت : من در جامع منصورى در بغداد نماز مىخواندم كه ناگاه مرد نابينايى را ديدم كه جبّهء كهنهاى در بر داشت كه از كهنگى و اندراس روى آن رفته بود ، همين قدر آسترى از آن با قدرى پنبه در آن مانده بود و مىگفت : ايّهاالناس ، بر من تصدق كنيد ، همانا من ديروز امير شما بودم و امروز از فقراء مسلمين مىباشم . پرسيدم كه اين كور كيست ؟ گفتند : قاهر بالله خليفه عباسى است . « 2 » و بس است از براى مردِ عاقلِ دانا همين يك قضيه ، در بى اعتبارى دنيا . أعاذَنا اللهُ تَعالى مِن نكبات الزمان . روز سىام در مصباحِ كفعمى « 3 » و تقويم المحسنين « 4 » است كه در آخر شوال بوده ايام نحسى كه هلاك كرد حق تعالى در آن قوم عاد را ؛ يعنى اوّل ايام نَحِسات بوده . و ليكن آنچه حقير از تاريخ يافتم ايام نَحِسات - كه مراد وزيدنِ رياحِ عواصف بوده - در آن هفت شب و
--> ( 1 ) . تاريخ بغداد ، ج 1 ، ص 356 ، ش 253 ؛ شيخ بهائى اين واقعه را ششم جمادى الآخرهء 322 ذكر كرده است : توضيح المقاصد ، ص 13 - 14 . او بدين حال بود تا در شب جمعه سوم جمادى الأولى 239 مرد . ( تاريخ بغداد ، ج 1 ، ص 356 ، ش 253 ) . نيز رك : سير أعلام النبلاء ، ج 15 ، ص 98 - 103 ، ش 57 « القاهر بالله » . ( 2 ) . رك : سير أعلام النبلاء ، ج 15 ، ص 101 ، ش 57 « القاهر بالله » . ( 3 ) . مصباح كفعمى ، ج 2 ، ص 600 ، فصل 42 . ( 4 ) . تقويم المحسنين ، ص 12